تبليغاتX
مجله سینمایی

رقصنده در تاریکی
سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 18:2

 

The Dancer In The Dark

محصول 2000 آمریکا

کارگردان: لارس وان تریر

نویسنده: لارس وان تریر

ژانر موزیک-درام

بازیگران: بی ژوک، کاترین دِنِو، دیوید مورس، پیتر استورمر

140 دقیقه

نمی خوام جریان فیلم را کامل براتون بگم بصورت خلاصه:

سلما مهاجری از چکسلاواکی به همراه پسرش به آمریکا می آید تا پسرش را در سن 13 سالگی عمل کند و مثل او در بزرگسالی دچار نابینایی ارثی نگردد. او سخت کار می کند و کسی نه از مشکل بینایی او که به مرحلهء پیشرفته ای رسیده و در واقع کور شده خبر دارد و نه از اینکه او برای چه اینقدر کار می کند.

او به همه می گوید این پولها را برای پدرش در چکسلاواکی می فرستد. او به همراه پسرش در یک یدک کش که از یک افسر پلیس اجاره کرده زندگی می کند. آنها با هم ارتباط خوبی دارند تا اینکه بیل به او می گوید برخلاف ادعاهایی که حمل بر ثروتمند بودن داشته او بسیار مقروض است و سلما برای تسلای خاطر او راز خود را در مورد پولها و نابینایی خود به او می گوید و بیل هم برای پولهای او نقشه می کشد و ....

این فیلم اولین فیلم موزیکالِ سیاه بود که ساخته شد. حرکت دوربین روی دست و تعویض شاتها بدون کات بخصوص در سکانسهای ابتدایی فیلم به ما می گوید اتفاقهای بدی در شرف وقوع می باشد که به خاطر این نوع فیلم برداری نوعی مستندسازی را جلوه می دهد که خود گویای این نکته است که ما هم در نوعی تعلیق در این دنیا بسر می بریم.

سلما برای پسر خود می جنگد چیزی که خود را مقصر در ایجادش می داند. کتی سعی می کند نجاتش دهد و جف می خواهد تنهایی خود و سلما را با همدیگر بشکنند اما یک آدم طماع و ضعیف که نمی خواهد به همسرش بگوید دچار مشکلات مالی می باشد سلما را می شکند.

او که همیشه فکر می کرد بسیار قوی می باشد فرو می ریزد.

او در تمام زندگی به صداهایی که در اطرافش می شنود گوش می داد و می گذاشت تا آنها او را با خود به عالم رویا ببرد تا جایی می رسد که وقتی هیچ صدایی او را کمک نمی کند او درمانده می شود و درنهایت خودش صدایی را که لازم دارد در ذهن خود ایجاد می کند.

درصحنه ای که کنار ریل قطار می باشد و تمام کارگران را که خسته و درمانده روی قطار هستند را در رویا بسیار شاداب و توانا می بیند بسیار زیبا خلق گردیده در جایی دیگر در هنگامی که بدترین اتفاق زندگیش روی می دهد و در ذهن خود به رویایی آرام می رود نیز بسیار زیبا می باشد. در این صحنه او می بیند که اتفاق بدی نیفتاده و کسانی که باید از آنها بگریزد او را در آغوش می گیرند و پلیسی که در واقعیت او را آزار داده به او آرامش می دهد رنگ سفیدی که او بر دیوار می کشد نماد آرامشی است که در رویا به او داده می شود و آبی که باید نماد حیات باشد به رنگ خون درآمده و بسیاری نمادهای دیگر.

در این فیلم می گوید ما همگی آنچه را با چشم می بینیم آنچیزیست که مجبوریم ببینیم اما چیزهایی هست که بدون چشم دیده می شوند و اون چیزیست که ما می خواهیم ببینیم وخود آنرا می سازیم. وسعت و امتداد آن دست ماست در آن می توان همه چیز را زیبا دید

 

 

نوشته شده توسط درسا | موضوع: | لینک ثابت |
یک نامزدی طولانی
شنبه دهم آذر 1386 ساعت 14:4

محصول 2004

133 دقیقه

کارگردان: ژان پیر ژانت

بازیگران: آدری توتو، گاس پارد اولیل

 

فیلمی دراماتیک که روزهای سیاهی از جنگ جهانی اول را به نمایش می گذارد.

ماتیلدا (آدری توتو) دختر زیبائی با یک روحیهء شکننده در طفولیت با یک پای معیوب رها شده بود. پالیو(گاس پارد) کودکی او را رنگ تازه ای می بخشد. این دوستی به عشقی عمیق تبدیل می گردد تا اینکه جنگ آغاز می گردد و پالیو به جنگ می رود.

در میدان جنگ همسنگران او برای برگشت از جنگ و زنده ماندن هر کاری می کنند حتی دست خود را با شلیک گلوله زخمی می کنند تا راهی برای بازگشت باشد. اما فرماندهء سختگیری وجوددارد که گزارش به سرکردهء خود می دهد.

در این موقعیت تنها مجازات فرستادن فرد خاطی جلوی خطوط دشمن است تا به دست دشمن کشته شود. اگرچه دستور بخشش آنها از فرماندهء ارتش می آید اما به آنها نمی رسد و آنها به قتلگاه فرستاده می شوند.

ماتیلدا بدون توجه به گفته های عمو و عمهء خود با امیدی بسیار به دنبال پالیو می گردد و یک کارآگاه نیز استخدام می کند تا ردی از عشقش بیاید.

اگرچه در آن میدان که پالیو برای مرگ فرستاده شده بود او شدیداّ زخمی می شود و حافظهء خود را از دست می دهد اما چیزی که دیگر نمی داند عشقش به ماتیلدا بوده او را برای زنده نگه داشتن هدایت می کند. او حتی وقتی در تب شدید به سر می برد ضربان قلب ماتیلدا را زیر دستانش به یاد دارد.

این فیلم اگرچه بسیار تلخ می نماید اما از نیروی عظیم عشق در هر شرایطی سخن می گوید و پایداری یک دختر به حسی که به آن اعتقاد دارد. او علی رغم تمام نقاط ناامید کننده در اطرافش امید خود را از دست نمی دهد.

فیلمبرداری، تدوین و فیلمنامهء بسیار زیبای آن همراه با بازی عمیق دیگری از آدری توتو را می توان از عواملی مثال زد که بیننده را در مدت 2 ساعت و 13 دقیقه در جای خود ثابت می کند.  

دو قسمتی که من از آن لذت بردم را برای شما می گویم:

وقتی پالیو برای خداحافظی می رود ماتیلدا تپه را دور می زند و با پای لنگان خود تمام آن مسیر را می دود و به خود می گوید اگر من زودتر برسم او بازمی گردد و ...

و دیگری بازی با نور در قسمتی بود که عشق آنها به اوج خود رسید

در نهایت به همه سفارش می کنم این فیلم را ببینید.

نوشته شده توسط درسا | موضوع: | لینک ثابت |
راه کارلیتو
شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 14:1

محصول:    1993

نویسنده: Edwin Torres         David Koepp

 کارگردان: Beraian De Palma

بازیگران:   ال پاچینو، شان پن، پنلوپه ان میلر

 

راه آقای کارلیتو مردی را به تصویر می کشد که می خواهد مسیر زندگی خود را تغییر دهد. او که یکی از سرکردگان قاچاق هروئین بوده به کمک وکیل خود محکومیت چندین ساله اش را به پنج سال می شکند و پس از  آزادی از تمام کارهای خود کناره می گیرد.

او به پیشنهاد یکی از دوستانش تنها می خواهد به کار کرایه ماشین بپردازد که برای این کار به 70  هزار دلار پول نیاز دارد.

او مدیریت یک کلوب را که صاحبش بسیار مقروض شده بود به عهده می گیرد که بعد از جمع کردن مبلغ مورد نیازش از این شهر برود.

وکیل او که یک یهود می باشد و نقش آن را شان پن بازی می کند به شدت درگیر کوکائین شده و در نبود کارلیتو به یک گنگستر شده است. کارلیتو خود را مدیون او می داند و در کاری که کلاینفیلد از او می خواهد به ناچار شرکت می کند. اما کلاینفیلد یکی از روسای بزرگ مافیا و پسرش را می کشد.

پسر بزرگتر به خونخواهی برمی خیزد و حدس می زند که کارلیتو هم در این جریان شرکت داشته و این برای کارلیتو گران تمام می شود.

فیلم نسبتا خوبی که نتوانست تمام خواسته های بیینده را جوابگو باشد. کمابیش ضعیف بود. انگار ال تمام قابلیتهای خود را به کار نبست. اما دیالوگها بخصوص در پایان و ابتدا که دید یک تبهکار را در انتهای خط می گوید بسیار جالب توجه می باشد. جایی که می گوید "نه دیگه انگار کارم تمومه" باور این مطلبی ست که تا کنون برایش قابل باور نبوده.

حرکت دوربین که از دید اوست وقتی روی برانکارد قرار دارد و نمای عکس العملهای افراد در برابر مرگ او را نشان می دهد بسیار زیبا آفریده شده است بخصوص وقتی کم کم دوربین از دید او فاصله می گیرد و به شات بازتری می رسد که خود کارلیتو در آن قرار دارد. این یادآور همان لحظه ایست که روح شاهد بدن بی جان خود خواهد شد.

در این فیلم تلاش مردی را می بینیم که سعی در ترک آنچه مدت درازی با او عجین شده را دارد که گویی بی نتیجه می ماند. البته گویا می خواهد بگوید انسان به راحتی می تواند به را خلاف کشیده شود به طوری که به کلاینفیلد می گوید  "تو به یک گنگستر تبدیل شده ای، اینها رو تو دانشگاه به تو یاد نداده اند"

در این فیلم Joge Porcel که در نقش Saso مالک کلوب را بازی می کرد پیش از این کمدین تلویزیونی بود و انگلیسی زبان نبود و متن را به صورت فونتیک برایش می نوشتند و او می خواند این موضوع برای ال ناراحت کننده بود.

لغت fuck در این فیلم 139 بار به کار برده شد.

جایی که کارلیتو به ملاقات وکیل خود در بیمارستان می رود همان جایی بود که ویتو کورلئونه در پدرخوانده (1972) برده می شود.

شان پن در این فیلم فقط برای پول بازی کرد تا بتواند دومین فیلم خود را بسازد (The Crossing Guard 1995)

 

 

 

اگر کسی این فیلم رو ندیده که ببینه اما اگر دیدید خوشحال می شم مطلب جالبی اگر می دونید بنویسید

نوشته شده توسط درسا | موضوع: | لینک ثابت |
بیوگرافی
دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 12:24
نام اصلي: باران                                        
نام خانوادگي اصلي: کوثری
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1364
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: دیپلم

بيوگرافي

گذراندن دوره نمایش در هنرستان سوره.
فعالیت در تئاتر در سال 1376.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم نرگس (رخشان بنی‌اعتماد) به عنوان بازیگر در سال 1370. با بازی در فیلمهای مادرش به سینما‌ آمد. و سرانجام در فیلم زیر پوست شهر بود که خوش درخشید.
باران کوثری سال 1381 را با بازی در فیلمی غیر از ساخته مادرش آغاز کرد: رقص در غبار. بازی او در خوابگاه دختران فراتر از حد تصور است
نوشته شده توسط فرانک | موضوع: | لینک ثابت |
بیوگرافی
دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 12:20
نام اصلي: بهرام                                         
نام خانوادگي اصلي: رادان
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1358
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل مدیریت بازرگانی

بيوگرافي

فارغ التحصیل مدیریت بازرگانی. ش
روع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "شور عشق" (نادر مقدس) در سال 1378.
در سال 1378 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت.
در اولین حضور سینمایی تنها به واسطه چهره اش شناخته شد: "شور عشق" (نادر مقدس). اما فیلم به فیلم به دانش سینمایی خود افزود و توانست فوت و فن بازیگری را بیاموزد تا اینکه در چهارمین نقش آفرینی اش کاندید دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد در پنجمین جشن خانه سینما شد: "آواز قو" (سعید اسدی).
دو سال بعد در بیست و دومین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد: "شمعی در باد" (پوران درخشنده).
نوشته شده توسط فرانک | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 9:29
خانه ای از شن ومه (House of Sand and Fog)
   
House_Small

نام:

خانه ای از شن ومه (House of Sand and Fog)

کارگردان:

ودیم پرلمن (Vadim Perelman)

تهیه کننده:

میشل لاندن (Michael London)

موسیقی:

جیمز هرنر (James Horner)

فیلنامه نویس:

ودیم پرلمن

تدوین:

لیزا زنو چرگین (Lisa zeno Churgin)

بازیگران:

 

 

بن کینگزلی  (Ben Kingsley)

 

جنیفر کانلی (Jennifer Connelly)

 

شهره آغداشلو (Shohreh Agdashloo)

 

سمیرا دماوندی (Samira Damavandi)

 

جاناتان اهدوت  (Jonathan Ahdout)

سبک:

درام،خانوادگی

استودیوی سازنده:

DreamWorks

تاریخ انشار:

26 دسامبر 2003

زمان فیلم:

123 دقیقه

 

درباره فیلم:

فیلم خانه ای از شن و مه ، که از روی کتاب آندره دوباس با همین عنوان ساخته شده است زندگی یک خانواده ایرانی ، که در زمان پیروزی انقلاب ایران به آمریکا مهاجرت کرده اند را به نمایش میگذارد.

شاید این فیلم بارزترین فیلم سینمای هالیوود باشد که به ایرانیان و مخصوصا ایرانیان مقیم آمریکا تکیه می کند. 

شهره آغداشلو ، یکی از بازیگران این فیلم ، که نام واقعی او شهره وزیری تبار است در سال 1952 در تهران متولد شد و پس از بازی در چند فیلم در سال 1972 ایران را به قصد انگلستان ترک کرد و در رشته روابط بین الملل به تحصیل مشغول شد.

او پس از راهیابی به هالیوود و بازی در چند فیلم نه چندان مشهور موفق شد تا نقش نادی را در خانه ای از شن ومه از آن خود کند و در کنار هنرپیشگان توانمندی هم چون بن کینگزلی (برنده جایزه اسکار برای فیلم گاندی) و جنبفر کانلی (برنده جایزه اسکار برای فیلم یک ذهن زیبا) به ایفای نقش بپردازد و پس از چندی خود را در میان نامزدهای جایزه اسکار بیابد که برای او افتخار بزرگی بود و باعث شد تا به طور جدی به سینمای هالیوود و جهان معرفی شود و بعدها در فیلم های مشهوری نظیر مردان x و خانه کنار دریاچه شاهد حضور او باشیم .

اواخر هم آخرین فیلم او به نام داستان میلاد به روی پرده رفت که در آن نقش دختر عموی مریم قدیس را بر عهده داشت.

 

نمایی از داستان:

فیلم به حوادث زندگی خانواده یک ژنرال ارتش شاهنشاهی میپردازد که در زمان پیروزی انقلاب ایران به آمریکا مهاجرت کرده اند.

کلنل بهرانی که اکنون برای تامین معاش زندگی خانواده اش در چند شیفت و جای مختلف(حتی کارگری) کار میکند،مجبور میشوند که خانه نسبتا مجلل خود را بفروشند و خانه دختری افسرده که به دلیل عدم پرداخت مالیات به مناقصه گذاشته شده است(با وجود نارضایتی او) را بخرند.

 

نقد فیلم:

فیلم خانه ای از شن ومه فیلمنامه ای بدون پیچیدگی و تکلف ، و بسیار روان دارد. حوادث فیلم به زیبایی چیده شده اند و به دنبال هم با ضرباهنگی ملایم به وقوع می پیوندند.

یکی از نقاط قوت فیلم نسبت به سایر فیلم های هم نوع آن ، نداشتن هیچ صحنه و سکانس اضافی در حاشیه داستان برای جذب مخاطب و برانگیختن افراطی احساسات او است.

یکی از ویژگی های بارز دیگر فیلم که در کمتر درامی دیده میشود کشاندن بیننده دنبال خود به نحوی جالب است؛فیلم آن قدر به سادگی و هنرمندی داستان را حکایت میکند و به پیش می برد که وقتی به پایان میرسد، بیننده نه تنها متوجه گذر زمان نشده بلکه در عین ناباوری به حال خود رها میشود و شاید تا ساعتها به فیلم فکر کند.

می توان گفت که نویسنده بسیار کم به اتفاقات و احتمالات برای پیش برد داستان تکیه کرده است.(چیزی رایج در این گونه فیلم ها،به طوری که همه مصیبت ها متوجه یک فرد خاص میشود)به همین دلیل فیلم کاملا واقع گرایانه به نظر میرسد و برای بیننده قابل قبول است و به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار می کند.

کارگردان در به تصویر کشیدن یک خانواده ایرانی و خلق صحنه های تاثیر گذار موفق بوده است؛

از عکس ها و موسیقی وسینی قلمکار ساخت اصفهان گرفته، تا شامی کاملا ایرانی و روابط اعضای خانواده با یکدیگر و با دیگران(مهمان نوازی)، همه و همه ویژگی های یک خانواده ایرانی را به خوبی بیان میکند.

بن کینگزلی نیز ،استادانه به شخصیت و کاراکتر یک ژنرال بازنشسسته و یک پدر ایرانی جامه عمل پوشانده و آن را ایفا کرده است.

فیلم کاملا بی طرفانه به داستان نگاه میکند وجز حقایق موجود به چیز دیگری نمی پردازد و در انتها نتیجه گیری را به عهده مخاطب می گذارد.

یکی از بهترین و برترین سکانس های فیلم ، سکانسی است که در آن کلنل بهرانی پس از حوادثی که ناخواسته برای او و پسرش اتفاق می افتد در یکی از اتاق های بیمارستان زانو زده و برای زنده ماندن پسرش به خداوند التماس کرده و برای نجات او از مرگ نذر میکند.

خانواده بهرانی که جز پدر(Ben Kinsgley)تمام بازیگران آن ایرانی هستند در صحنه های زیادی به زبان فارسی صحبت میکنند،این در حالی است که پدر خانواده در طول فیلم تنها دو بار به زبان فارسی صحبت میکند که یک بار آن فقط کلمه «پسرم» است.در صحنه هایی هم که نادی (شهره آغداشلو) با او به زبان فارسی صحبت میکند،بهرانی با زبان انگلیسی پاسخ او را میدهد.

با این حال همین هم برای یک هنرپیشه آمریکایی جای تقدیر دارد.

 The house of sand and fog فیلمی متفاوت در نوع خود است و توانایی جذب کسانی را که علاقه چندانی به این ژانر ندارند را خواهد داشت. 

 

نکته های جالب:

 - آندره دوباس ، نویسنده کتاب ،بیش از 100 پیشنهاد از استودیو های مختلف فیلم سازی که میخواستند این کتاب را به فیلم تبدیل کنند دریافت کرد.

 - در یکی از صحنه ها در پایان فیلم کانلی ماشین را اشتباهی پارک میکند. به همین دلیل آسیب جدی به موقعیت دوربین در درب ماشین میزند. او ضمن عذر خواهی از کارگردان میخواهد که صحنه را ادامه بدهند که در پایان یکی از بهترین صحنه ها میشود.

 - قبل از اینکه بن کینگزلی حتی فکرش بکنه که به ایفای نقش اصلی در فیلم میپردازد ، یک نسخه از کتاب توسط همسر دوباس به او داده شده بود.

 - خانه مورد نظر در شماره 34 خیابان بیسگروو در منطقه افسانه ای پاسفیک کالیفرنیا واقع شده است.

 - در صحنه داخل بالکن تیرهای کابل های برق و تلفن کاملا مشهود هستند.این ها توسط عوامل فیلم اضافه شد تا منطقه ای که در آن فیلمبرداری میشد ، به منطقه ای با کلاس متوسط تبدیل شود.

 

جوایز فیلم:

نام شخص

برنده یا نامزد

بخش جایزه

جشنواره مربوطه

بن کینگزلی

نامزد

بهترین بازیگر مرد نقش اصلی

آکادمی اوارد و گلدن گلاب

شهره آغداشلو

نامزد

بهترین بازیگر زن نقش مکمل

اکادمی اوارد

جیمز هرنر

نامزد

بهترین موسیقی

اکادمی اوارد

شهره آغداشلو

برنده

بهترین بازیگر نقش مکمل

انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس،انجمن منتقدان فیلم نیو یورک،

جنیفر کانلی

برنده

بهترین بازیگر

انجمن منتقدان فیلم کانزاس سیتی

 

 

نوشته شده توسط فرانک | موضوع: | لینک ثابت |
در باره اینگرید برگمن
پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 9:35
 دوست عزیز نظری هم که داده بودی توی پستی بود که مربوط به  اینگرید برگمن میشد.

بازم به خاطر شما بیشتر درباره  اینگرید برگمن مینویسم.

تولد : ۲۹ آگوست ۱۹۱۵
زادگاه :
استوک هولم در سوئد
وفات : ۲۹ آگوست ۱۹۸۲
محل دفن: لندن در انگلستان
علت مرگ: سرطان سینه
اقامت : Cremated, Scattered and also buried, Northern Cemetery, Stockholm, Sweden

جنسیت : زن
نژاد : سفید
گرایشات جنسی : Straight
شغل : بازیگر

ملیت : سوئدی
خلاصه اجرا : Murder on the Orient Express

پدر: (وفات زمانی که ۱۲ ساله بود)
مادر: (وفات : زمانی که دو ساله بود )
همسر : Aron Petter Lindström (آشنایی ۱۰ ژوئیه ۱۹۳۷ ، جدایی ۱۹۵۰ ، حاصل ازدواج ( ۱ بچه ) )
دختر : Pia Lindström (متولد 1938)
همسر : Roberto Rossellini (ازدواج ۲۴ می ۱۹۵۰ ، جدایی ۷ نوامبر ۱۹۵۷ ، حاصل ازدواج ( سه بچه ) )
پسر : Roberto Ingmar Rossellini (متو لد 1950)
دختر: Isabella Rossellini
( بازیگر )
دوست پسر : Robert Capa ( عکاس جنگ )
همسر : Lars Schmidt ( ازدواج ۲۱ دسامبر ۱۹۵۸ - جدایی ۱۹۷۶)
دوست پسر: Gary Cooper

 عامل ریسک : سیگار ,سرطان سینه



 

جوایز و نشان ها :
Oscar for Best Actress1945 for Gaslight
    Oscar for Best Actress 1957 for Anastasia
    Oscar for Best Supporting Actress 1975 for Murder on the Orient Express
    Golden Globe1945 for Gaslight
    Golden Globe1946 for The Bells of St. Mary's
    Golden Globe1957 for Anastasia
    Golden Globe1983 for A Woman Called Golda
    Emmy 1960 for The Turn of the Screw
    Emmy 1982 for A Woman Called Golda
    Hollywood Walk of Fame 6759 Hollywood Blvd.
    Mastectomy 
فیلمنامه : 

مولف کتاب :


(My Story (1980, memoir

(A Woman Called Golda (26-Apr-1982
(Autumn Sonata (8-Oct-1978
(A Matter of Time (31-Oct-1976
(Murder on the Orient Express (24-Nov-1974
(From the Mixed-Up Files of Mrs. Basil E. Frankweiler (1973
(Cactus Flower (16-Dec-1969
(The Yellow Rolls-Royce (31-Dec-1964
(The Visit (11-Sep-1964
(Goodbye Again (29-Jun-1961
(The Inn of the Sixth Happiness (11-Dec-1958
(Indiscreet (20-May-1958
(Anastasia (13-Dec-1956
( Stromboli (15-Feb-1950
(Under Capricorn (8-Sep-1949
(Joan of Arc (11-Nov-1948
(Arch of Triumph (17-Feb-1948
(Notorious (15-Aug-1946
(The Bells of St. Mary's (7-Dec-1945
(Saratoga Trunk (21-Nov-1945
(Spellbound (31-Oct-1945
(Gaslight (4-May-1944
(For Whom the Bell Tolls (14-Jul-1943
(Casablanca (26-Nov-1942
(Dr. Jekyll and Mr. Hyde (12-Aug-1941
(Adam Had Four Sons (27-Mar-1941
(Intermezzo: A Love Story (22-Sep-1939

بازیگر سوئدی الاصل و فوق ستاره دهه چهل هالیوود در 29 آگوست 1918 از پدری سوئدی و مادری آلمانی به دنیا آمد. در کودکی مادرش را از دست داد  و پس از تحصیل در آکادمی هنرهای دراماتیک استکهلم بازی در فیلم های سوئدی را آغاز کرد و در عرض یکسال به ستاره اول سینمای سوئد تبدیل شد. آخرین فیلم او  اینترمتسو Intermezzo  (میان پرده) مورد توجه دیوید سلزنیک فیلم ساز معروف هالیوود (سازنده فیلم بر باد رفته) قرار گرفت و از او برای بازسازی دوباره این فیلم در آمریکا دعوت کرد. موفقیت دوباره این فیلم در آمریکا زمینه آغاز حضور برگمن در آمریکا بود. پس از ورود به هالیوود تیپ منحصر به فرد او که با تمام بازیگران زن آن زمان متفاوت بود به خصوص ویژگی طبیعی بودن ( به دلیل عدم نیاز به گریم صورت) در کنار زیبایی مسحور کننده  و بازی های هنرمندانه او مورد توجه و استقبال  بسیار قرار گرفت به طوری که روزنامه ها در وصف او نوشتند خانم برگمن نه تنها بازیگری واقعا هنرمند است بلکه این قدر زیباست که خود نیز یک شاهکار هنری به شمار می آید .

استعدادی که او در فیلم هایش به نمایش گذاشت باعث شد که در عرض سه سال به ستاره  زن اول سینمای آمریکا مبدل شود. . پس از بازی درخشان در فیلم دکتر جکیل و آقای هاید برای ایفاینقش مقابل همفری بوگارت در فیلم معروف کازابلانکا انتخاب شد که امروزه از آن به عنوان محبوب ترین فیلم تاریخ سینمای آمریکا نام می برند . سپس در فیلم معروف زنگها برای که به صدا در می آید در مقابل گری کوپر  بازی کرد تا اینکه بازی عالی او در فیلم چراغ گاز به کارگردانی کیوکر اولین جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد یکسال بعد فیلم طلسم شده  Spellbound  را با کارگردان معروف آلفرد هیچکاک و بازی گریگوری پک ساخت که موفقیت زیاد فیلم باعث شد که سلزنیک بلافاصله فیلم معروف بدنام  ( Notorious)  را پیشنهاد بدهد . اینبار هم بازی درخشان او در برابر کری گرانت و کارگردانی عالی هیچکاک شاهکاری جدید آفرید . محبوبیت روز افزون او با بازی در فیلم ناقوس های سنت ماری به نقش یک راهبه پر جنب و جوش و فروش عالی فیلم افزایش یافت و عموم مردم آمریکا نه تنها او را بازیگر محبوب خود بلکه الگویی از یک زن نجیب و نیمه مقدس می دانستند. این الگوی مقدس با بازی او در فیلم ژاندارک به کارگردانی ویکتور فلمینگ (کارگردان بر باد رفته) به اوج رسید. طی سه سال پیاپی او قهرمان مسابقات محبوبیت در آمریکاشده بود چیزی که قبل از آن سابقه نداشت. شور و شوقی  که او در اواسط دهه چهل در میان تماشاگران بوجود آورد تا به امروز نظیر نداشته است. اما روزگار هم بازی های خطرناکی  برای او در نظر گرفته بود تا شمایل بت گونه اش را بشکند.

 

پس از بازی در فیلم در برج جدی هیچکاک و طاق نصرت او تصمیم گرفت تا شروع به بازی در فیلم های هنری از نوعی متفاوت کند. چیزیکه از آن  به عنوان طغیان او علیه نظام استودیویی آن زمان هالیوود و سیستم ستاره سازی مرسوم آن تعبیر می شد . بدین ترتیب برگمن پس از مشاهده فیلم رم شهر بی دفاع (روبرتو روسلینی ایتالیایی) طی نامه ای پیشنهاد همکاری با روسلینی را داد و برای بازی در فیلم استرومبولی به ایتالیا رفت. در جریان فیلم برداری با اینکه شوهر و دخترش در آمریکا بودند  عشق کارگردان و بازیگر به یکدیگر رسوایی عجیبی در آمریکا به پا کرد  و مطبوعات آمریکا بر سر این جریان جنجال عجیبی به راه انداختند چرا که او را فقط به عنوان یک بازیگر مقدس و الگویی نمونه برای مردم آمریکا  می خواستند  حتی در مجلس سنای ایالات متحده او را تهدید کردند که حق ندارد دیگر به آمریکا باز گردد علاوه بر این فیلم استرومبولی روسلینی هم بایکوت شد و از نظر تجاری شکست خورد. بدین ترتیب اینگرید برگمن هفت سال به دور از هالیوود به همراه روبرتو روسلینی ( بنیانگذار سبک نئورآلیسم در سینما)  شروع به ساخت یک سری فیلم های هنری کرد فیلمهایی همچون اروپا 51سفر به ایتالیا که امروزه در نوع خود فیلمهایی با ارزش و هنری به حساب می آیند.

 

اما در سال 1956 بالاخره ابرها کنار رفت و بازی درخشان برگمن در فیلم آناستازیا در برابر یول براینر باعث شد که هالیوود اسکار بهترین بازیگر زن را به او بدهد و دوباره فرزند خاطی را بپذیرد. پس از ورود مجدد به آمریکا او بیشتر در فیلمهای خاصی که خود انتخاب می کرد و اکثرا هنری بودند بازی می کرد. بازی های درخشان او در فیلمهایی مانند مهمانخانه ششمین خوشبختی – و سونات پاییزی ( به کارگردانی هموطن و هم نامش اینگمار برگمان ) بارها نامزدی اسکار (هفت بار ) را برایش رقم زد تا اینکه برای بازی در فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق سومین اسکارش را بدست آورد. اینگرید برگمن بالاخره در سن 67 سالگی بر اثر بیماری سرطان که هشت سال با آن در ستیز بود در همان سالروز تولدلش در لندن در گذشت.

در تاریخ سینما شاید کمتر بازیگر زنی را بتوان یافت که در طی حیات خود با چنین طیف وسیعی از  معروفترین شخصیت های

 تاریخ سینما همکاری کرده باشد  کارگردانانی همچون  ویکتور فلمینگ – آلفرد هیچکاک – جرج کیوکر - مایکل کورتیز –

 ژان رنوار – آناتول لیتواک – سیدنی لومت – اینگمار برگمان – روبرتو روسلینیدیوید سلزنیک و بازیگرانی همچون

 لسلی هاوارد – همفری بوگارتکری گرانت – گری کوپر – جوزف کاتن - گریگوری پک – یول براینر – آنتونی پرکینر –

 آنتونی کویین – لیو اولمان – عمر شریف – لورن باکال -  ایو مونتان -  شارل بوایه  

چهره ای که اغلب برگمن در فیلم هایش بازی می کرد نشان دهنده زنی بود که انگار برای زجر کشیدن آفریده شده بود

زنی که تحمل بالایی داشت و به جای اینکه گلایه ای داشته باشد فقط با نگاه هایش حرف می زد. اغلب در جدال عشق

در برابر مرد مورد علاقه ای شکست می خورد و قربانی می شد. او اوج این بازی ها را در فیلم های کازابلانکا و بدنام

به نمایش گذاشت که هر دو فیلم جزء با ارزش ترین دارایی های عاشقانه تاریخ سینما به حساب می آیند.

نوشته شده توسط فرانک | موضوع: | لینک ثابت |
غروب اینگرید برگمن ستاره سینمای هالیوود در روز تولدش
چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 9:30
اینگرید برگمن بازیگر سوئدی الاصل و فوق ستاره دهه چهل هالیوود در 29 ماه اوت سال 1918 از پدری سوئدی و مادری آلمانی به دنیا آمد و در ساروز تولد از دنیا رفت.
در کودکی مادرش را از دست داد و پس از تحصیل در آکادمی هنرهای دراماتیک استکهلم بازی در فیلم های سوئدی را آغاز کرد و در عرض یک سال به ستاره اول سینمای سوئد تبدیل شد.
آخرین فیلم او اینترمتسو (میان پرده) مورد توجه دیوید سلزنیک فیلم ساز معروف هالیوود (سازنده فیلم بر باد رفته) قرار گرفت و از او برای بازسازی دوباره این فیلم در امریکا دعوت کرد. موفقیت دوباره این فیلم در امریکا زمینه آغاز حضور برگمن در امریکا بود. پس از ورود به هالیوود تیپ منحصر به فرد او که با تمام بازیگران زن آن زمان متفاوت بود به خصوص ویژگی طبیعی بودن ( به دلیل عدم نیاز به گریم صورت) در کنار بازی های هنرمندانه او مورد توجه و استقبال بسیار قرار گرفت به طوری که روزنامه ها در وصف او نوشتند خانم برگمن نه تنها بازیگری واقعا هنرمند است بلکه این قدر زیباست که خود نیز یک شاهکار هنری به شمار می آید .
 استعدادی که او در فیلم هایش به نمایش گذاشت باعث شد که در عرض سه سال به ستاره زن اول سینمای امریکا مبدل شود. . پس از بازی درخشان در فیلم دکتر جکیل و آقای هاید برای ایفای نقش مقابل همفری بوگارت در فیلم معروف کازابلانکا انتخاب شد که امروزه از آن به عنوان محبوب ترین فیلم تاریخ سینمای امریکا نام می برند . سپس در فیلم معروف " زنگ ها برای که به صدا در می آید " در مقابل گری کوپر بازی کرد تا اینکه بازی عالی او در فیلم چراغ گاز به کارگردانی کیوکر اولین جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد.
یک سال بعد فیلم " طلسم شده" را با کارگردان معروف آلفرد هیچکاک و بازی گریگوری پک ساخت که موفقیت زیاد فیلم باعث شد که سلزنیک بلافاصله فیلم معروف بدنام را پیشنهاد بدهد. این بار هم بازی درخشان او در برابر کری گرانت و کارگردانی عالی هیچکاک شاهکاری جدید آفرید . محبوبیت روز افزون او با بازی در فیلم ناقوس های سنت ماری به نقش یک راهبه پر جنب و جوش و فروش عالی فیلم افزایش یافت و عموم مردم امریکا نه تنها او را بازیگر محبوب خود بلکه الگویی از یک زن نجیب و نیمه مقدس می دانستند. این الگوی مقدس با بازی او در فیلم ژاندارک به کارگردانی ویکتور فلمینگ (کارگردان بر باد رفته) به اوج رسید.
طی سه سال پیاپی او قهرمان مسابقات محوبیت در امریکا شده بود چیزی که قبل از آن سابقه نداشت. شور و شوقی که او در اواسط دهه چهل در میان تماشاگران به وجود آورد تا به امروز نظیر نداشته است.
اینگرید برگمن بالاخره در سن 67 سالگی بر اثر بیماری سرطان که هشت سال با آن در ستیز بود در همان سالروز تولدلش در سال 1985 در لندن در گذشت.

 

نوشته شده توسط فرانک | موضوع: | لینک ثابت |
چشمان تمام بسته
سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 3:20
 

Eyes_wide_shut_film_poster_large  فیلم "چشمان کاملا بسته" آخرین اثر کوبریک قبل از مرگ وی بود. فیلمنامه این فیلم بر اساس رمان "ترامنول" Traumnovelle  ("داستان خیال") اثر  "آرتور اِشنیتزِر" نوشته شده است.  

فیلم محصول سال 1999 است ، "نیکول کیدمن" و "تام کروز" بازیگر های اصلی آن هستند و در زمان ساخت فیلم هنوز طلاق نگرفته بودند. کوبریک تنها بعد از اولین روایت ویرایش فیلم مرد و از اونجایی که کوبریک مردیست که از تکرار و کار زیاد کار عالی می سازه ، تمام منتقدین اتفاق نظر دارند که قطعا اون قبل مرگش تغییرات چشم گیری در فیلم میداد. اما با تمام این نقد ها فیلم بدون هیچ دستخوشی منتشر شد و نظر کمپانی برادارن وارنر این بود که به کار کوبریک نباید دست زد  اما این مطلب ناگفته نمونه که قسمتی از صحنه های فیلم روتوش شده بود. یعنی صحنه هایی که محتوی سکس آنها شدید بود با جلوه های ویژه کامپیوتری ملایم تر شد و تصویر مستقیم از آلت مرد از فیلم حذف شد که در این مورد من اعتقاد قطعی دارم که کوبریک چنین نمی کرد و تا اون آلت مرد روی پرده سینما نمی رفت فیلم رو بیرون نمیداد.

داستان فیلم در شهر نیویورک اتفاق میفته ولی کوبریک تصمیم گرفت که در لندن فیلم رو بسازه که دلیل های زیادی براش آورده شده اما به نظر من علت این کار جدا کردن کروز و کیدمن از آمریکا می تونه باشه و اینکه خود کوبریک ساکن انگلیس بود و قطعا علاقه شخصی هم برای اینکار داشته.

 

مقایسه با فیلم نامه با نمونه اصلی ("داستان خیال")

 

داستان پیچیده این فیلم منجر به چندین گونه تعبیر مختلف توسط اشخاص شده است و گفتنی است که این پیچیدگی محصول تبحر ویژه کوبریک و از ویژگی کارهای اوست. حتی اگر تنها داستانی را انتخاب کند و مولف آن هم نباشد در انتخاب داستان برای تبدیل به فیلم نامه از ویژگی خاصی بخوردار است.

"چشمان کاملا بسته" تقریبا به اصل داستان ("داستان خیال") وفادار بود. ولی بخش مهم و حیاتی داستان را کوبریک حذف کرده بود که قطعا بیننده را در درک کامل و مستقیم داستان راهنمایی میکرد. یعنی عوض کردن رمز عبور به مهمانی از "دانمارک" به "فیدلیو".

تصور کنید خانه ای پر از راهرو های مختلف و سر در گم در مقابل دارید که تمامی راهرو ها با چراغ های نورانی شده اند ولی تنها در گوشه از خانه چراغی بسیار کوچک توسط استنلی کوبیریک خاموش می شود و همین برای شما کافیست که شاید هیچوقت راه خود را نتوانید پیدا کنید و از این خانه خارج نشوید.

 

 

 

نوشته شده توسط فرانک | موضوع: | لینک ثابت |
Heat
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت 14:35

محصول 1995 آمریکا

نویسنده وکارگردان:میشل مان

بازیگران:

ال پاچینو (وینسنت هانا)

رابرت دنیرو (نیل مک کالی)

وال کیلمر (کریس شیهرلیس)

امی برنمن (ادی)

دتیکتیو کاسالز

یک پلیس حرفه­ای ویک دزد حرفه­ای در مقابل هم قرار می­گیرند و علاوه بر اینکه به شدت از هوش و ذکاوت همدیگر خوششون آمده هیچکدام نمی­خواهند بازنده باشند و هر دو در زندگی عاطفی خود مشکل دارند. هانا (ال پاچینو) که سه بار تا کنون ازدواج کرده هنوز نتوانسته مشکلات شغلی­اش را از زندگی خصوصی­اش دور کند. ازدواج سوم با زنی است که از شوهر قبلی خود دختر نوجوانی دارد. اگرچه هانا نمی تواند زمان زیادی را که خانواده لازم دارد داشته باشد اما دختر به او دلبستگی دارد تا جایی که بعد از مشاجرات مادر و ناپدری قصد خودکشی می­کند، بهترین جا را آپارتمان ناپدری خود می­بیند به عبارتی او را انتخاب می­­کند. مک کالی (رابرت دنیرو) همیشه سعی می­کند هیچ وابستگی عاطفی در زندگی نداشته باشد تا در مواقع لزوم هر چه سریعتر بتواند خود را نجات دهد. در جریان دزدی از یک ماشین بزرگ حمل پول، وینگرو (از همکاران مک کالی) بدون اینکه لازم باشد پلیسهای نگهبان را می­کشد و مک کالی تصمیم میگیرد او را از بین ببرد ولی  او فرار می­کند. وینگرو کینهء او را به دل می گیرد و برای گروه مقابل مک کالی شروع به کار می­کند. هانا از طریق رابطین خود متوجه می­شود که سرقت بزرگی در جریان است و شب سرقت کمین می­کند. اما مک کالی متوجه می­شود و سرقت را ناتمام می­گذارد تا برنامهء دیگری برایش تدارک ببیند.

زندگی خصوصی مک کالی دچار تغییرات عاطفی می­شود. او که تا این مدت از چالشهای احساسی خود را دور نگه داشته بود، احساس می­کند به آرامشی در این راستا نیاز دارد. عشق دختری در این بین او را درگیر می­کند که نمی­تواند از آن بگذرد. ادی که بعدا از جریانات آگاه می­شود و هویت واقعی او را می­بیند دچار تردید می­شود اما در نهایت تصمیم می­گیرد در کنار مک کالی بماند.

مک کالی گروه خود را ا ز دست داده و با مشخصات جدید راهی است که خبردار می­شود وینگرو که باعث همهء این به همریختگی و مرگ دوستانش شده در هتلی اقامت دارد. اگرچه سعی می­کند اما نمی­تواند از گناه او بگذرد و برمی­گردد تا انتقام خود و دوستانش را از او بگیرد. او این کار را می­کند اما در دام هانا می­افتد و برای نجات معشوقهء خود از او دروی می­کند و آخر کار.

تقریبا همهء فیلم گفته شد. اگرچه این فیلم جدید نبود اما باید درباره­اش گفته می­شد. بسیار زیبا خوش­پرداخت با بازیهای فوق­العاده. هرکس فیلم را دیده همین عقیده را دارد اما اگر ندیدید توصیه می­کنم حتما ببینید. مطالب زیادی غیر از یک تعقیب و گریز جذاب در این فیلم گنجانده شده. لجاجت مشترک و همنوای یک پلیس و خلافکارکه هر کدام در کار خود استادند، مشکلات عاطفی هردو و بد نبودن درونی هر کدام، نفرتی که بین این دو باید دو به مناسبت موقعیت شغلی خود نسبت به هم داشته باشند اما ندارند. به طوری که در لحظهء مرگ مک کالی ترجیح می­دهد دست هانا را دردست بگیرد و به آرامش برسد. اشکی که از چشم هانا در آن لحظه می­افتد گویای خیلی چیزها برای اوست. این که به واسطهء شغلش باید لحظات زیادی را در زندگی داشته باشد که دوست ندارد و لحظات زیادی را از دست بدهد که دوست دارد داشته باشد.

این اواین فیلمی است که ال و دنیرو در یک شات هستند.در سکانسی از فیلم این دو نفر در یک کافی شاپ با هم گفتگوی نزدیکی دارند. این دیالوگ که قطعا از دیالوگهای ماندگار سینماست بدون متن بوده و خود ال و دنیرو آن را خلق کردند.

این دو غول بازیگری (که من ال را بیشتر دوست دارم) مقابل هم کولاک کردند. همه چیز در فیلم سرجای خودش است. خنده های ال جایی که فکر می­کرد یک قدم جلوتر از دنیروست اما می­فهمید عقبتر بوده، خیلی چیزها رو داشت. هم ناراحت بود و هم از اینکه در پرونده­ای درگیر شده که طرف مقابل آیینهء خودش است لذت می­برد.

یک کلام: اگر نبینید از دستتون رفته.

 

نوشته شده توسط درسا | موضوع: | لینک ثابت |